زلف مشکین
EMDi
۱۴۰۴/۰۸/۲۶، 20:28
من ز دست زلف مشکینت خطاها دیدهام
زان دو حال شاد و غمگینت جفاها دیدهام
گر ز خشمت جان عاشق سوخت بگذار و برو
من ز بهتان رقیبان ناسزاها دیدهام
غمزهها دیدم که بارش روی دوشم مانده و
ور میان جان و جانان ماجراها دیده ام
از غریب و آشنا آزردهدل ماندم بسی
چون ز دست نارفیقانم بلاها دیده ام
عیبِ من گفتی و پنهان عیبِ خود کردی به ناز
زان خطاها و جفاها کودتاها دیدهام
هرکه لب بگشود بر من، زخم شد هر گفتهاش
من ز لبهای دروغین، بد صداها دیدهام
رفتهام تا انتهای خویش جایی در عدم
زین جهان بی مروت ادعاها دیده ام
سجاد ممیوند