از گذشته رها

بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

خیلی وقت

سلام

خیلی وقته بلاگفا پست نذاشتم البته تقریبا هر هفته و بعضی موقع ها هر روز سر میزنم . یادمه قبلا وقتی پستای بقیه توی بلاگفا رومیدیدم که نوشتن خیلی وقته پست نمیذارم ولی سر میزنم درک نمیکردم یعنی چی تا اینکه خودم دچارش شدم. هیچوقت نخواستم از خودم پست بذارم همیشه دلم میخواست محتوایی تولید کنم که به درد کسی بخوره ولی الآن دارم محتوایی تولید میکنم که به درد خودمم نمیخوره چه برسه بقیه . چند وقته پست خوب توی بلاگفا نذاشتم؟ یادم نمیاد ولی میدونم قبلا اوضاعم بهتر بود. اخیرا فهمیدم نگار مجددا ازدواج کرده براش خوشحالم و درک میکنم ناراحتی های اون موقع من بی ارزش بودن چون اگر اون میموند با این شرایط قطعا عاقبت خوبی براش رقم نمیخورد ولی الآن دیگه باید بسوزه و بسازه و باید ادامه بده حتی باید خوشحال باشه... من دلم واسه خودم میسوزه چی میخواستم چی شد... چه اتفاقاتی که باید تا این سن برام میوفتاد و نیوفتاد چه بی ارزش شدم. راستش به زهرا هم حق میدم الآن بعد اینکه اون رفت منم باید همه چیز رو ول میکردم ولی ... میدونید من خیلی پوچم ناامیدم و بی ارزش هیچی رو نگهداشتم هیچ کاری نکردم حتی زندگی هم نکردم.... من هیچ کاری نکردم... فقط عمرمو تموم کردم

ای یار...

شوخی مکن ای یار که صاحب نظرانند

بیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانند

کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد

من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند


سلام

خواستم 6 شهریور پست بذارم برای چیزی که سالهاس فراموش نشده

ولی خب دیرشد انگار

بتاز

منم که ماهی دریایی بلند موی مشت هستم....

اردی جهنم

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت

پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز

ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت

اولین پست 404

سلام

خب سال 1404 رسما شروع شد. یادمه یه زمانی میگفتن چشم انداز ایران 1404 خیلی مهمه و ایران در 1404 به جایگاهی خواهد رسید که چنین و چنان خواهد بود. ولی خب میبینیم در 1404 ایران در شرایط بحرانی قرار داره. واقعا اراده خدا بر هرچه که باشد همان خواهد شد بدون ذره ای تغییر.

خون آب چشم

حافظا بازنما قصه خونابهٔ چشم

که بر این چشمه همان آبِ روان است که بود

اتمام

سلام

ظاهرا باید قبول کنم کار این یکی هم تمومه. بابت اتمامش به خودم افتخار نمیکنم.ولی بابت شروعش از خودم متنفرم.خوشحالم تموم شده ولی ناراحتم که تموم شده انگار این غمم بخاطر شروع شدنش بوده که الآن داره خودشو نشون میده... آره دایی اینم تموم شد.

آهنگ نبض احساس مرحوم پاشایی منبع موزیک فا

فاصله ها را

گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را
تا زودتر از واقعه گویم گله ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت ترین زلزله ها را

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله ها را

ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بله ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچله ها را

یک بار هم ای عشق من از عقل میاندیش
بگذار که دل حل کند این مسئله ها را

محمدعلی بهمنی


تازه درک میکنم یعنی چی...

ذوق

سلام

خب خیلی وقته پست و متن جدید ننوشتم ، البته به وب سر میزنم ولی خب وقت حسم نکشیده چیزی بنویسم، دلم واسه وبلاگ نویسی تنگ شده دلم میخواد دوباره وبلاگ نویسی کنم. من نمیدونم چرا به هرچی که خیلی خفنه و خیلی جذابه وقتی ذوق میکنم کنسل میشه،اصلا نمیدونم چرا وقتی چیزی رو جلو جلو واسه یه نفر تعریف میکنم تمام کائنات دست به پای هم میدن که اون کار نشه،خیلی میخوره توی ذوقم ، حس میکنم پیش پیش چشم میخورم یا حتی بدتر خودم خودمو چشم میزنم به هرحال حس جالبی نیست و یه جورایی آزار می بینم، توی این مدت که نبودم کلی اتفاقات افتاد و از شما چه پنهون دلم میخواد با یکی که نیست حرف بزنم و اون جوابمو بده حس میکنم به حرف زدن باهاش نیاز دارم به هرحال احساسات عجیبی دارم و حس چشم زخم خوردن.

تغییرات

سلام

اصولا از تغییرات ناگهانی خوشم نمیاد

و یه مدته چنان دچار تغییرات شدم که حالم داره بد میشه

نمیدونم چخبرمه نمیدووووووووووووووونم

حالم یه جوری عجیبه انگار کل ناامیدی و ناتوانی جهان در من حلول کرده